بهار را باور کن -فریدون مشیری,کتاب شعر بهار را باور کن فریدون مشیری,

اشکی در گذرگاه تاریخ-بهار را باور کن(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 109

اشکی در گذرگاه تاریخ-بهار را باور کن(فریدون مشیری)

"اشکی در گذرگاه تاریخ"

 


از ھمان روزي كه دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون ھابیل

از ھمان روزي كه فرزندان آدم

زھر تلخ دشمني در خون شان جوشید

آدمیت مُرد

 

 

 

گرچه آدم زنده بود

از ھمان روزي كه يوسف را برادرھا به چاه انداختند

از ھمان روزي كه با شلاق و خون ديوار چین را ساختند

آدمیت مُرده بود


بعد دنیا ھي پر از آدم شد و اين اسباب

گشت و گشت

قرنھا از مرگ آدم ھم گذشت

اي دريغ

-آدمیت برنگشت-

قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است


سینه دنیا ز خوبي ھا تھي است

صحبت از آزادگي پاكي مروت ابلھي است

صحبت از موسي و عیسي و محمد نابجاست


قرن موسي چمبه ھاست

روزگار مرگ انسانیت است

من كه از پژمردن يك شاخه گل

از نگاه ساكت يك كودك بیمار

از فغان يك قناري در قفس

از غم يك مرد در زنجیر حتي قاتلي بر دار

اشك در چشمان و بغضم در گلوست

وندرين ايام زھرم در پیاله زھر مارم در سبوست

مرگ او را از كجا باور كنم....!

 


صحبت از پژمردن يك برگ نیست

واي جنگل را بیابان میكنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنھان میكنند


ھیچ حیواني به حیواني نمي دارد روا

آنچه اين نامردان با جان انسان میكنند


صحبت از پژمردن يك برگ نیست

فرض كن مرگ قناري در قفس ھم مرگ نیسم

فرض كن يك شاخه گل ھم در جھان ھرگز نرست

فرض كن جنگل بیابان بود از روز نخست

در كويري سوت و كور

در میان مردمي با اين مصیبت ھا صبور

صحبت از مرگ محبت مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]