شعرهای مجموعه اشعار بهار را باور کن فریدون مشری,برگزیده اشعار مشیر,منت

چتر وحشت-بهار را باور کن(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 114

چتر وحشت-بهار را باور کن(فریدون مشیری)

 

"چتر وحشت"

 

سینهء صبح را گلوله شكافت!

باغ لرزيد و آسمان لرزيد

خواب ناز كبوتران آشفت

سرب داغي به سینه ھاشان ريخت

ورد گنجشك ھاي مست گسست

عكس گل در بلور چشمه شكست

رنگ وحشت به لحظه ھا آمیخت،

بر خونین به شاخه ھا آويخت.

 

 

 

مرغكان رمیده خواب آلوده،

پر گشودند در ھواي كبود

در غبار طلايي خورشید،

ناگھان صد ھزار ال سپید

چون گلي در فضاي صبح شكفت

وز طنین گلوله ھاي دگر،

ھمچو ابري به سوي دشت گريخت.


نرم نرمك، سكوت، بر می گشت

رفته ھا آه بر نمي گشتند

آن رھا كرده لانه ھاي امید

ديگر آن دور و بر نمي گشتند

باغ از نغمه و ترانه تھي ست

لانه متروك و آشیانه تھي ست


ديرگاھي است در فضاي جھان

آتشین تیرھا صدا كرده

دست سوداگران وحشت و مرگ

ھر طرف آتشي به پا كرده

باغ را دردست بي حیايي ستم،

از نشاط و صفا جدا كرده

ما ھمان مرغكان بیگنھیم!

خانه و آشیان رھا كرده!


آه ،ديگر در اين گسیخته باغ

شور افسونگر بھاران نیست

آه ،ديگر در اين گداخته دشت

نغمه شاد كشتكاران نیست

پر خونین به شاخسارام ھست

برگ رنگین به شاخساران نیست،


اينكه بالا گرفته در آفاق

نیست فوج كبوتران سپید،

كه بر اين بام مي كند پرواز


رقص فوارھھاي رنگین نیست

اينكه از دور مي شكوفد باز


نیست روياي بالھاي سپید،

در غبار طلايي خورشید


اين ھیولا ءكه رفته تا افلاك،

چتر وحشت گشوده بر سر خاك

نیست شاخ و گل و شكوفه و برگ،

دود و ابر است و خون و آتش و مرگ!

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]