شعر کابوس/کتاب شعر تشنه طوفان,آثار کتاب تشنه طوفان,برگزیده اشعار زیبای

کابوس-تشنه طوفان/فریدون مشیری
تعداد بازديد : 146

کابوس-تشنه طوفان/فریدون مشیری

"کابوس"

 

خدایا، وحشت تنهایی ام کشت،

کسی با قصه ئ من آشنا نیست


در این عالم ندارم همزبانی،

به صد اندوه می نالم ــ روا نیست

 

 


شبم طی شد کسی بر در نکوبید،

به بالینم چراغی کس نیفروخت


نیامد ماهتابم بر لب بام،

دلم از این همه بیکانگی سوخت...


به روی من نمی خندد امیدم،

شراب زندگی در ساغرم نیست


نه شعرم می دهد تسکین به حالم،

که غیر از اشک غم در دفترم نیست


بیا ای مرگ، جانم بر لب آمد،

بیا در کلبه ام شوری بر انگیز


بیا، شمعی به بالینم بیاویز،

بیا، شعری به تابوتم بیاویز!


دلم در سینه کوبد سر به دیوار،

که: «این مرگ است و بر در میزند مُشت »


بیا ای همزبان جاودانی،که امشب وحشت تنهایی ام کُشت!

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]