اشعار عاشقانه,شعر عاشقانه,آثار مشیری,شعر در زلال شب,در زلال شب

در زلال شب-خاموشی(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 124

در زلال شب-خاموشی(فریدون مشیری)

در زلال شب

 

شب آنچنان زلال، که میشد ستاره چید!

دستم به هر ستاره که می خواست می رسید

نه از فراز بام،

که از پای بوته ها

می شد ترا در آینهء هرستاره دید!

 

 

 

در بی کرانِ دشت

در نیمه های شب

جز من که با خیال تو

می گشتم

جز من که در کنار تو می سوختم غریب!

تنها ستاره بود که می سوخت.

 

تنها نسیم بود که می گشت. 

بخش نظرات این مطلب
محمد
این نظر توسط محمد در تاریخ 3 سال پیش و 13:43 دقیقه ارسال شده است :
عاشق این شعرم خیلی زیباست
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]