شعر هفت خوان

شعر هفت خوان-کتاب خاموشی(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 110

شعر هفت خوان-کتاب خاموشی(فریدون مشیری)

هفت خوان

 

چه توفان درین باغ بگشود دست

 که سروِ بلندِ تناور شکست؟

چه شوری در آن جانِ والا فتاد

که آن مرد، چون کوه، از پا فتاد

 

 

چه نیرو سر راه بر او گرفت

که نیرو از آن چنگ و بازو گرفت؟

چه خشکی در آن کام آتش فشاند

 که آن تشنه‌جان را به آتش کشاند؟

چه ابری از آن کوه سر برکشید؟

 که سیمرغ از قله‌ها پر کشید

چه نیرنگ در کار سهراب رفت؟

که با مرگ پیچید و در خواب رفت

چه جادو دل از دست رستم ربود؟

که بیرون-شد از هفتخوانش نبود

خمار کدامین می‌اش در گرفت؟

که از ساقی مرگ ساغر گرفت

پدر را ندانم چه بیداد رفت

که تیمار فرزندش از یاد رفت...

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]