اشعار زیبای مشیری,عاشقانه های شعر ,شعر براي آخرين رنج,گناه دریا,شعر

شعر برای آخرين رنج-گناه دریا(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 102

شعر برای آخرين رنج-گناه دریا(فریدون مشیری)

براي آخرين رنج

 

اي آخرين رنج،

تنھاي تنھا مي كشیدم انتظارت

ناگاه دستي خشمگین مشتي به در كوفت.

ديوارھا در كام تاريكي فرو ريخت،

لرزيد جانم از نسیمي سرد و نمناك.

نگاه دستي در من درآويخت!

 

 

 

دانستم اين ناخوانده مرگ است

از سالھاي پیش با من آشنا بود

بسیار او را ديده بودم

اما نمي دانم كجا بود!


فرياد تلخم در گلو مُرد!

با خود مرا در كام ظلمت ھا فرو برد،

در دشت ھا در كوه ھا،

در دره ھاي ژرف و خاموش،

بر روي دريا ھاي خون در تیرگي ھا،

در خلوت گردابھاي سرد و تاريك

در كام اوھام،

در ساحل متروك درياھاي آرام،

شبھاي جاويدان مرا در بر گرفتند.


اي آخرين رنج،

من خفته ام بر سینهء خاك

بر باد شد آن خاطره از رنج خرسند

اكنون تو تنھا مانده اي اي آخرين رنج!

برخیز برخیز،

از من بپرھیز،

برخیز از اين گور وحشت زا حذر كن.

گر دست تو كوتاه شد از دامن من.

بر روي بال آرزويھايم سفر كن

با روح بیمارم بیامرز،

بر عشق ناكامم بپیوند!

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]