شمع نيم مرده,شعر شمع نيم مرده,سروده های مشیری,بهترین اشعار مشیری

شعر شمع نيم مرده-گناه دریا(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 139

شعر شمع نيم مرده-گناه دریا(فریدون مشیری)

"شمع نيم مُرده"

 

 

چون بوم بر خرابه دنيا نشسته ايم،

اهل زمانه را به تماشا نشسته ايم .

بر اين سراي ماتم و در اين ،ديار رنج 

بيخود اميد بسته و بيجا نشسته ايم.

 

ما را غم خزان و نشاط بهار نيست،
آسوده همچو خار به صحرا نشسته ايم

 

گر دست ما ز دامن مقصد کوته است ،
از پا فتاده ايم نه از پا نشسته ايم

 

تا هيچ منتظر نگذاريم مرگ را
ما رخت خويش بسته مهيا نشسته ايم. 

 

يکدم ز موج حادثه ايمن نبوده ايم!
چون ساحليم و بر لب دريا نشسته ايم

 

از عمر جز ملال نديدم و همچنان
چشم اميد بسته به فردا نشسته ايم

 

آتش به جان و خنده به لب ،در بساط دهر

چون شمع نيم مُرده چه زيبا نشسته ايم.

اي گل بر اين نواي غم انگيز ما ،ببخش 

کز عالمي بريده و تنها نشسته ايم.

تا همچو ماهتاب بيايي به بام قصر
مانند سايه در دل شب ها نشسته ايم

 

تا با هزار ناز کني يک نظر به،ما .

ما يکدل و هزار تمنا نشسته ايم

چون مرغ پر شکسته فريدون به ،کنج غم 

سر زير پر کشيده و شکيبا ،نشسته ايم 

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]