شعرهای اجتماعی و سیاسی،زیباترین سروده های عاشقانه،شعر فریدون مشیری

شعر دیوانه-گناه دریا(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 106

شعر دیوانه-گناه دریا(فریدون مشیری)

"دیوانه"

 



یکی دیوانه‏ای آتش برافروخت 
در آن هنگامه جانِ خویش را سوخت 


همه خاکسترش را باد می‏بُرد 
وجودش را جهان از یاد می‏بُرد 

 


تو همچون آتشی ای عشقِ جان‏سوز 
من آن دیوانه ‏مردِ آتش ‏افروز

 
من آن دیوانه‏ ی آتش‏ پرستم 
در این آتش خوشم تا زنده هستم 


بزن آتش به عود استخوانم 
که بوی عشق برخیزد ز جانم  


خوشم با این‏چنین، دیوانگی‏ ها 
که می‏خندم به آن فرزانگی ‏ها 


به غیر از مُردن و از یاد رفتن 
غباری گشتن و بر باد رفتن 


در این عالم سرانجامی نداریم 
چه فرجامی ؟ که فرجامی نداریم 


لهیبی همچو آهِ تیره‏روزان 
بساز ای عشق و جانم را بسوزان

 
بیا آتش بزن خاکسترم کن 
مس‏ام، در بوته‏ی هستی زرم کن”

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]