اشعار مشیری,بهترین های مشیری,زیباترین سروده هایمشیری,دفتر گناه دریا

شعر غروب پاییز-گناه دریا(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 135

شعر غروب پاییز-گناه دریا(فریدون مشیری)

"غروب پايیز"

 

 

دلم خون شد از اين افسرده پايیز

از اين افسرده پايیز غم انگیز

غروبي سخت محنت بار دارد

ھمه درد است و با دل كار دارد


 

 

شرنگ افزاي رنج زندگاني ست

غم او چون غم من جاوداني ست

افق در موج اشك و خون نشسته

شرابش ريخته جامش شكسته


گل و گلزار را چین بر جبین است

نگاه گل نگاه واپسین است

پرستوھايي وحشي بال در بال

امید مبھمي را كرده دنبال


نه در خورشید نور زندگاني

نه در مھتاب شور شادماني

فلق ھا خنده بر لب فسرده

سفق ھا عقده در ھم فشرده


كلاغان مي خروشند از سر كاج

كه شد گلزار ھا تاراج تاراج

درختان در پناه ھم خزيده

ز روي بامھا گردن كشیده


خورد گل سیلي از باد غضبنک

به ھر سیلي گلي افتاده بر خاك

چمن را لرزه ھا در تار و پود است

رخ مريم ز سیلي ھا كبود است


گلستان خرمي از ياد برده

به ھر جا برگ گل را باد برده

نشان مرگ در گرد و غبار است

حديث غم نواي آبشار است


چو بینم كودكان بینوا را

كه مي بندند راه اغنیا را

مگر يابند با صد ناله ناني

در اين سرماي جان فرسا مكاني


سري بالا كنم از سینه كوه

دلم كوه غم و درياي اندوه

اھم مي شكافد آسمان را

مگر جويد نشان بي نشان را


به دامانش در آويزد به زاري

بنالد زينھمه بي برگ و باري

حديث تلخ اينان باز گويد

كلید اين معما باز جويد


چه گويم بغض مي گیرد گلويم

اگر با او نگويم با كه بگويم

فرود آيد نگاه از نیمه راه

كه دست وصل كوتاھست كوتاه


نھیب تند بادي وحشت انگیز

رسد ھمراه باراني بلاخیز

بسختي مي خروشم ھاي باران

چه مي خواھي ز ما بي برگ و باران


برھنه بي پناھان را نظر كن

در اين وادي قدم آھسته تر كن

شد اين ويرانه ويرانتر چه حاصل

پريشان شد پريشان تر چه حاصل


تو كه جان مي دھي بر دانه در خاك

غبار از چھر گل ھا مي كني پاك

غم دل ھاي ما را شستشو كن

براي ما سعادت آرزو كن

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]