شعرهای مجموعه اشعار لحظه ها و احساس ها,شعرهای فریدون مشیری,اشعار

قهر-احساس ها و لحظه ها(فریدون مشیری)
تعداد بازديد : 155

قهر-احساس ها و لحظه ها(فریدون مشیری)

 

"قهر"

 

در آمد از در،

بیگانه وار، سنگین، تلخ!

نگاه منجمدش،

به راستاي افق ،مات ،در ھوا مي ماند.

نگاه منجمدش را به من نمي تاباند!

 

 

 

عزاي عشق كھن را سیاه پوشیده!

رُخش ھمان سمن شیر ماه نوشیده!

نگاه منجمدش، خالي از نوازش و نور،

نگاه منجمدش كور!

از غبار غرور!

ھزار صحرا از شھر آشنايي دور!


نگاه منجمدش

ھمین نه بر رخم، از آشتي دري نگشود،

كه پرس و جوي دو نا آشنا در آن گم بود!


نگاه منجدش را نگاه مي كردم،

تنم از اين ھمه سردي به خود مي پیچید

دلم ازين ھمه بیگانگي فروپاشید!


نگاه منجمدش را نگاه میكردم

چگونه آن ھمه پیوند را ز خاطر برد ؟

چگونه آن ھمه احساس را به ھیچ شمرد؟

چگونه آن ھمه خورشید را به خاك سپرد؟!


درين نگاه،

درين منجمد، درين بي درد!

مگر چه بود ،كه پاي مرا به سنگ آورد؟

مگر چه بود كه روح مرا پريشان كرد!


به خويش مي گفتم:

چگونه می بّررّد از راه، يك نگاه تو را؟

چگونه دل به كساني سپرده اي ،كه به قھر،

رھا كنند و بسوزند بي گناه تو را؟!


نگاه منجمدش را نگاه مي كردم.

چگونه صاحب اين چھره، سنگدل بودست؟!


دلم ،به ناله در آمد كه:

-اي صبور ملول!

درون سینه اينان، نه دل،

كه گل بودست!

بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]