در كوه ھای,در كوه ھای-فریدون مشیری,در كوه ھای-آثار کتاب لحظه ها و احاس

در كوه ھای اندوه-لحظه ها و یاد ها(فردون مشیری)
تعداد بازديد : 111

در كوه ھای اندوه-لحظه ها و یاد ها(فردون مشیری)

"در كوه ھای اندوه"

 

از دره ھاي حیرت

در كوھھاي اندوه

با بغض سنگي ام

خاموش مي گذشتم

با ھر چه درد در جگرم بود

فرياد مي كشیدم

محمود

گفتم ،كه از غريو من اينك

بر سقف رود مي درد اين چادر كبود

گفتم لھیب سركش اين بانگ دردناك

اين صخره ھاي سر به فلك بركشیده را

مي افكند به خاك

اما غريو من

از پشت بغض سنگي من ره برون نبرد

يك سنگريزه نیز

از جا تكان نخورد

اما آوار درد بود كه مي آمد

از قله ھا و دامنه ھا بر سرم فرود

از دره ھاي حیرت

در كوه ھاي اندوه

با بغض سنگي ام

تاريك مي گذشتم

گفتم كه چشمھاي من

اين چشمه ھاي خشك

روشن كند دوباره مرا با زلال اشك

جاري كند دوباره مرا پا به پاي رود

ديوار بھت من،اما

راھي به روي موج سركشم نمي گشود

از دره ھاي حیرت

دركوھھاي اندوه با بغض سنگي ام

مي رفتم و به زمزمه مي گفتم

يك سیب يك ترنج نبودي

كه گويمت

دستي شبانه آمد و ناگه تو را ربود

اي جنگل عضیم محبت

محمود

از دره ھاي حیرت

در كوھھاي اندوه

آھسته خسته بسته شكسته

مي رفتم و به زمزمه مي گفتم

سرگشته اي كه ھیچ نیاسود

پوينده اي كه ھیچ نفرسود

تا ھر زمان كه در ره آزاد زيستن

پیوند دوستي گامي توان نھاد

حرفي توان نوشت

شعري توان سرود

با قلب مھربانش

با قامت بلندش

با روح استوارش

ھمواره در كنار تو خواھد بود


بخش نظرات این مطلب
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]